صندلی جلو نشسته بودم. راننده تاکسی آدم با نشاط و خنده رویی بود حتی با آن ترافیک و گرمای وسط ظهر.ماشین جلویی، درست وسط خیابان و درست جلوی ما، داشت مسافر پیاده می کرد. راننده تاکسی به جای نق زدن و بوق زدن  و بد و بیراه گفتن معمول، با لحنی طنز همراه با چاشنی خنده گفت:« گواهینامه که شد ایرانسلی! وضع می شود همین طوری.» چقدر ظریفانه، ایجاز و خلاصه کرد کلی جمله طویل و حقیقت را در یک صفت به این جمع و جوری.گذشت و گذشت تا رسید ایام به این روزها. و اینکه کلبه احزان نشد حتی گلستان، هیچ. کلی هم غم خوردیم وقتی دیدیم که این صفت ایرانسلی بودن کم کم دارد همه گیر می شود و حتی گریبان خیلی از خودی ها! را هم گرفته بی آنکه خودشان هم بدانند. جالب اینجاست که همه نوع و همه رقم هم داریم: از مسئولان و سیاستمداران ایرانسلی بگیر تا بسیجی های و ولایتمداران ایرانسلی و خیلی ایرانسلی های دیگر.همه چیز که شد ایرانسیلی، وضع می شود همین طوری.

 دل ما که از همه اینها خون است و در عالم اسراری است که به جز خون دل فاش نمی شود. باید  پاک کرد از دامن جمهوری اسلامی این لکه های ننگین را. البته قطره ای چرکین، آب دریا را کثیف نمی کند. شأن جمهوری اسلامی بالاتر از آن است که این  لکه های ننگین را در دامن خود تاب بیاورد. اصلاً شگرد جمهوری اسلامی در این است که این لکه های ننگین را که یکی از مصداق های آن میکروب های سیاسی است. جوری ضدعفونی می کند مثل نه دی، انگار که لم یکن شیئا مذکوراً. و یا جور دیگر بگویم که این ها، وصله های ناچسبند که به زور می خواهند خود را به نظام وصل کنند ولی مگر من و تو مرده ایم. مگر روی سربند من و تو نوشته که ما اهل کوفه ایم.مگر ما همان بچه دبستانی ها نیستیم که پیر جماران می گفت امید من به شما بچه دبستانی هاست. مگر ما همان جوانانی نیستیم که امام خامنه ای گفت فتنه را همین جوانان خواباندند.مگر ما همان امت حزب الله نیستیم که امام ما را بالاتر از امت صدر اسلام خواند. بگذریم که اصلا ما کیستیم. که هرکه می خواهد ما را بشناسد برود داستان فتنه 88 را بخواند.

بقیه متن را در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب ...