می دانی آن گاه، به کدامین گاه بازمی گردد؟! به گاه آه! آه دل  سیاه با شاه نه با چاه! دیگر چاهها نای شنیدن آه مرا ندارند یا حداقل اینطور وانمود می کنند، روزه  سکوت گرفته اند بی آنکه به حرمتش اعتنایی داشته باشند،با همه قهرند الا مرغابی ها، به هیچ درد دلی گوش نمی دهند الا حلقه در، جواب نمی دهند سلام کسی مگر بی کسی را، لبریز از آبند اما کنار چاه با آه نوشته شده:« این آب قابل شرب نیست مایه قرب است.» قرب مردم غریب به آههای علی، ناله هایش و حرفهای ناگفته اش!پس این آب هم دارد اشک می ریزد برای او ، اشکی یادآور اشکهای او . بگذار حدیثی بگویم از دل که اگر همه چاهها اینگونه محبت علی را داشتند هیچ وقت خدا جهنم  بی آبی را  خلق نمی کرد.

همین آهها با شاه بود که مایه بخشیده شدنم شد و رمضان این سال را در دفتر زندگیم هایلایت کرد. باورت می شود این ماه دارد تمام می شود بعد از شروع کردن من و تو! می خواهد پرواز کند بعد از پرواز من و تو ! می خواهد غروب کند بعد از طلوع من و تو! و می خواهد تقدیر بنویسد بعد از قدر من و تو! گل این ماه برایم شب نوزدهش بود، یک شبه هم می شود به همه چیز رسید باور نمی کنی حرف راست را از بچه بشنو آن هم بچه مثبت! برایت تعریف می کنم تا باورت شود:

شب نوزدهم که از مسجد پایم را بیرون می گذاشتم پروانه تردید روی شانه ام فرود آمد که استحباب را رعایت بکنم یا نه؟پای راست اول یا پای چپ؟! کدامیک؟! تو هم بودی شک می کردی، از مسجد به مسجد رفتن همین ها را هم دارد! شب 19 باشد و بخشیده شوی، پایت از مسجد هم بیرون رود تا وقتی  خم ابروی یار محراب توست همه جا مسجد است..تصور نه! یقین داشتم که بخشیده مرا و همین یقین مرا به تردید کشید ، پای راست یا چپ؟؟؟

این بار بار از شانه ام برداشته شده بود، این بار چار ستون بدنم می لرزید، این بار کار ردیف شده بود و این بار کار عوض شده بود من بجای قزوه میخو اندم : «آقای پپسی کولا، آقای فانتا ، خدای معبد آمون ،آقای شیطان گور بابای همتون، چشمتان کور و دهنتان کج که غزه قلبم  از محاصره بیرون آمد»   و همین این بار بود بود که بیرون آمدنم از مسجد مصادف بود با وارد شدنم ...  مگر می شد خدا را به خدا،به 19 تن ! نه اشتباه نکردم، 19 تن قسمش بدهی و دست رد به سینه ات بزند و غزه قلبت که در دهان گرگ نفس گرفتار بود رها نکند؟!! آری 19 تن! اینها را واسطه کردن توفیق می خواهد و لیاقت و من مغرورم به این توفیق!  حیف نبود قرآن به سر بگیری  و چهارده معصوم را صدا  بزنی و  خدا را به رقیه آن پیر عشق قسمش ندهی؟! بد قلقش را پیدا کرده بودم ! چقدر راحت بود قلق خدا را پیدا کردن در آن و این روزها! رقیه ناراحت نمی شد عمویش عباس را نگویی؟مجلسی باشد و نام عباس نباشد عبث است به خدا! عباس عبوس است برای مورخینی که رقیه به این بزرگی  را ندیدند در تاریخی به این کوچکی و برای من و تو باب الحوائج است و سقای تشنه ها.   به رضیع صغیر قسمش دادم! چرا گریه نمی کنید دارم روضه می خوانم! به زینب! و به محسن! من وقتی اسم محسن را می آورم تا آخر روضه باید بروی، روضه محسن می شود روضه زهرا، علی ،زینب و حسنین...

عجب شب قدری شد! این قدر قدر را زیبا ندیده بودم! این قدر خلاصه شد برای من در 19! شب 19، 19 تن و .... باز هم بگویم از این 19 تن؟ همین 19 تن اند که خدایی خدا را ثابت می کنند، ثابت کنم برایت: بسم الله الرحمن الرحیم هم 19 حرف دارد تا آخرش بشمار همینها حرفهای خدای اند که جمع شده اند و بسم الله گشته اند... بگذار حرف را عوض کنم، گریز بزنم و از چهاردهمین حرفش برایت بگویم: اللهم عجل لولیک الفرج هم 18 حرف دارد بازی با اعداد نمی کنم دارم بازی با احساس می کنم باید هم 18 حرف داشته باشد 19 مین حرفش گم گشته در میان حرفهای قلابی . این 18 حرف منتظر اویند و بس.. من خودم هم ١٩ سال دارم و ١٩ سال است که به این ١٩ تن ناز می کنم و آنهایند که جراحت قلبم را سوق داده اند در مسیر ملکوت نه زاینده رود!!!

آن شب قدر شد نکته عجیب زندگیم، شد نقطه عطف زندگیم و تقعر زندگیم شد رو به بالا، شب 19 بود که بخشیده شدم به مدد 19 تن ، 21 و 23 برای خود شیرینی رفته بودم این یک قاعده ست در خانه هم بچه های شیرین بیشتر مورد عنایت پدر و مادرند .اکنون این رمضان  کار خود را کرده است و دارد می رود و منتظر می ماند که من چه ها خواهم کرد حالا من هم  واقعا آماده  پروازم بی هیچ سنگینی!!