لطفا متن زیر را در زمانی بخوانید که حالتان مناسب درد دل و روضه است. 

ساعت 1 نصف شب. عکس « همت » را  جلوی چشمانم گذاشته ام. همتم را مضاعف کرده ام برای دردل با «همت». عکسی که با یونیفرم سبز رنگ سپاه گرفته است. چقدر این لباس به او می آید. و موهایش؟ کمی پریشان. اما آرامش چشمانش؟ طعنه می زند به نسیم. و مرا کشته این آرامش چشمانش. و انتهای نگاهش... رو به کربلا. « همت » دو حال بیشتر نداشت: یا در کربلا  بود یا رو به کربلا. به چشمانش خیره گشته ام و فهیمده که دلم گرفته. حرف را او شروع کرد . در بین همین خیره شدنم، کتابی را اتفاقی باز کردم که که  حاجی شروع کرد حرف را با آن لحن زیبایش:« حقیقت این است که هرچه بگوییم خسته شده ایم و بریده ایم.اسلام دست از سر ما برنمی دارد. ما باید بمانیم و کاری را که می خواهیم، انجام بدهیم.» حقیقت را چه خوب فهمیده بود و حالم را. که خسته ام و دل شکسته. شروع کردم ابتدا با اشک چشمانم با او حرف زدن و سپس دردل را:

 و انتهای نگاهش....رو به کربلا

 روی صحبتم با توست و چشمانت! نه اینکه چشمانت زیبا و خوشگل است، که این جای خود دارد .اینکه چشمانت نظر می کند به صورت خدا! به وجه الله! الحق که صورت خدا دیدن و صوت خدا شنیدن، شایسته  چشم و گوش تو بود که نه حرامی دیده و نه شنیده بود.راستی! از صورت خدا برایم بگو حاجی! نکند شما هم آنجا سرگرم جر و بحثید: صورت خدا گندمگون است یا نیست؟! مصداق واقعی حور العین کیست؟!  نکند عزرائیل دارد برای انتخابات بهترینِ ملائک رأی جمع می کند؟! و یا ... و یا آنجا هم به حرف امامتان گوش جان سپرده اید و مسایل را اصلی، فرعی کرده اید؟؟! و زل زده اید به صورت اشک آلود و چشمان گریان خداوندگار . و دشمن اصلی را نشانه رفته اید! دشمنان مادرمان زهرا را! آخر آنجا فاطمیه است؟ نه؟! خدا هم سیه پوش است؟ نه؟! گویا عرش شده حسینیه و تو داری به یاد حسینیه دو کوهه سینه می زنی. گویا صورتت هم کبود است حاجی! از سیلی وسط روضه. نه؟! و پاهایت تاول زده حاجی! از هروله بر روی عرش. نه؟! و اینجا در فرش! خبری نیست. نه! خبری نیست. و شاید مهم ترین خبر این باشد که : « فاطمیه غریب است. مسأله این است. » غریب ترین برنامه صدا و سیما در ایام فاطمیه، برنامه فاطمیه است.صدا و سیما! به جای کوچه های بنی هاشم ،کوچه های بنی تگزاس را نشان می دهد و به جای خطبه زهرا، ترانه و غنا. هم حق علی را محترم شمرده و هم حق مغیره را. نه دل زهرا را  آزرده و نه دل ترانه و غنا را. به به! عجب آدم خوبی! کجایی حاجی! ببینی که  چقدر بچه های مطیعی شده ایم مقابل تهاجم فرهنگی! کم کم ما را به خیر این صدا و سیما امیدی نیست و  از طلا گشتن پشیمان گشته ایم.حق داری اینگونه مارا نگاه کنی! تو آنجا! داری روضه فاطمه می خوانی و ما اینجا داریم طنز باطله می بینیم. تو نزد پرودگارت ققهقه مستانه می زنی و ما هق هق زنانه. تو داری جنگ فاطمه با دشمنان ولایت را تحلیل می کنی و ما بازی ال کلاسیکو را.  تو نگران پهلوی زهرایی و ما نگران دفاع بارسا! و  با این حال! آفرین به غیرت بازیکنان بارسا! که شاید به خاطر مرگ پسرخاله دختر عمه آلوز! دو دقیقه سکوت کنند و بازوبند سیاه به بازو ببندند. غلط برداشت نکنید.کسی مخالف ورزش نیست. و کسی مخالف فیلم های تکراری که n مین بار است!!! پخش می شود! نیست. اما تا جایی که جای روضه فاطمه را نگیرد. تا جایی که آنقدر سرمان را گرم نکند که فاطمیه سرد شود .باورم هست که بیش از صدا و سیمای اسپانیا، صدا و بیش از آن سیمایمان را خرج گواردیولا  و مورینیو کردیم. با این وضع! حال تو چگونه است حاجی؟ ما اینجا در حسرت فاطمیه مانده ایم.فضای هیچ کدایمان به فاطمیه نمی خورد. نه اعمالمان، نه ظاهرمان، نه باطنمان و ... و اوضاع شهرمان.... را هم که خودت خوب می دانی!چه بلوایی است! غفلت حرف اول را در بین مردم می زند. و گوشهایمان از بس که عادت کرده اند به عادات سخیف، سخنان لطیف تو را نمی شنوند و  شاید کمتر کسی دلش برای تو تنگ می شود. آنها هم که دلشان برای تو تنگ شده، تو را تا جایی می خواهند که  میزشان در خطر نباشد. این جا عده ای جاذبه تو را می خواهند و دافعه ات را عزلت نشین کرده اند و عده ای برعکس. و خوش بحال تو  که نزد پروردگارت نشسته ای با ارباب و داریی روضه مادر می خوانی.« سوختن در /فاطمه به در/ نزدیک است/و مسأله این است/و فاطمه دارد مسأله را حل می کند/ و پیدا کرده مجهولش را/ مجهول مسأله! مردم بی وفای کوفه/مردم نامرد/مردم بی درد/که مستشان کرده درد دنیا/و این وسط، خدا گریان است/ و حضو ر 300 نفر نامرد/ و اینجا! نفر واحد شمارش گرگهای وحشی است/ بی وفایی مردم/ و تنهایی علی/نزدیک است. و فریاد فاطمه/ که خدا هم نزدیک است/ و انتقام پسرم مهدی/ نزدیک است.»

پی نوشت: چند روزی بود مهمان امام رئوف بودم.همه دوستان را دعا کردم و  بخصوص  همه شیعیان بحرینی را. متن بالا قسمتی از دل نوشتم به سردار خیبر بود.بقیه دل نوشت که مربوط به امام خامنه ای است را در پست های بعدی خواهم گذاشت.دعا کنید من حقیر و شیعیان بحرینی را.