«مردن» بی معنا ترین واژه بود برای «رفتن» تو..

درست دو سال از زندگی ات در آسمان می گذرد و تو خیلی پیش تر آسمانی زندگی می کردی در این کره خاکی! و خاک انگشت به دهن مانده بود از این آسمانی شدنش. درست دو سال می گذرد از پیامکی که محمد جواد برایم فرستاد که تو به آسمان پرواز کردی! پروازی پر راز. و من پا بسته و های های گریه و وای وای. وای بر مایی که مدام سرت را درد آوردیم آقا، که دستورالعمل آقا ؟ و تو مدام گفتی :«دستور العمل؟! کو عمل کننده آقا؟» و افسوس که نفمیدیم، عمل تو دستورالعمل ما بود و امل تو عمل کردن ما. حالا یکی مثل من سمج بود و اصرار می کرد دستورالعمل؟ با آن لحن خاص و صمیمی ات می گفتی: « یک چیزی به شما می گویم، هرجا بروید این است و جز این نیست. بروید گناه نکنید.»و این وسط،اگر شخصی می گفت که دعا کنید عمل کنیم آقا. با آن تواضع و آرامش ات می گفتی: « دعا که می کنیم. دعا که چیزی نیست.ولی همین کافی نیست، برخی مطالب دوائی است و نه فقط دعایی.»راستی!یعنی تو مارا هم دعا می کردی؟!یعنی ما هم این لیاقت را داشتیم که تو دعایمان کنی؟ چقدر لذت بخش است که چون تو دعایمان کند. این حرف را من نمی گویم. این حرف، صحبت امام بود که می گفت: « همان دعای ایشان برای ما کافی است.» اصلا بگذار کمی راحت تر با تو صحبت کنم.اجازه هست؟ خداوند داشت تو را به رخ ما می کشید تا کم کند روی هرچه پررو را. داشت تو را به رخ ما می کشید که می شود رسد انسان به جایی که به جز خدا نبیند. تو را به ما نشان می داد که دیدید گفتم «فتبارک الله احسن الخالقین». و مهم تر از همه می خواست روی هرچه مدعی انتظار را کم کند که مگر از این عارف چقدر بهره بردی که برسیم به صاحب. و باز بگوید که بار انتظار را کس دیگری به دوش می کشد و بار ادعا را ما!خلاصه معلوم شد که دست تو و خدا در یک کاسه بود و دست به یکی کرده بودید که روی ما را کم کنید...

دلم برای نگاهت تنگ شده به خدا....

و اما حالا بعد دوسال رفتنت ای دوست! خیلی دلم برایت تنگ شده. البته اگر تا به حال سنگ نشده باشد. از نزدیک ندیده بودمت، اما از همان قاب تصویر، طوری نگاهم می کردی که گاهی خجالت می کشیدم و آب می شدم، از زشت کارهای کرده ام و خوب کارهای نکرده ام. خلاصه این دل سنگ، تنگ شده برای آن لحن زیبایت، تواضع ات، قنوت هایت، های های گریه ات،روضه ات و حتی روزه ات، نشستن و برخاستنت و آخر سر رفتنت. «مردن» بی معنا ترین واژه بود برای «رفتن» تو. و شاید «رفتن» هم بی معنا باشد برای این گونه «پیوستن» تو!  و باور دارم تو خیلی پیش تر پیوسته بودی تا «پیوستن» را هم بی معنا کنی برای «پرواز کردنت»! و چه سعادتی که امروز، روز پرواز کردن تو ای شیخ العارفین! همزمان است با پرواز کردن ام البنین. امروز در مجلس سالگرد تو ، روضه ام البنین خوانده می شود و بعید نیست که عباس هم بیاید. و اگر روضه خوان زرنگ باشد گریز می زند به روضه عباس تا آن بیاید که خود گفته  هرجا روضه عمویم عباس خوانده شود آنجا می آیم. و تو که خود عاشق روضه بودی؟ یادت هست؟ می گفتی گریه بر حسین افضل نماز شب است. یادت هست؟ چقدر از فضلیت گریه بر حسین گفتی.یادت هست؟پس چه تعللی است. بخوان روضه را. بخوان.روضه از زبان تو شنیدن ،عالمی دارد به خدا.ما آماده ایم. اینجا ما سیه پوشیم، آنجا را نمی دانم. اینجا ما داغداریم، آنجا را نمی دانم. اینجا هنوز انتقام سیلی زهرا را نگرفته ایم، آنجا را نمی دانم. اینجا علی تنهاست، آنجا را نمی دانم. دل علی تنگ است و دل مردم نامرد سنگ، انجا را نمی دانم. پس بخوان روضه را که اینجا هوا ابری است، آنجا را نمی دانم...

/ 38 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مالک

داداش ازت خبری نیست؟

grenade

داداش متن هات مثل همیشه قشنگند ... مضاعف شی همیشه ..

علیرضا

سلام بربچه مثبت عزیز با مطلب جدید به روزم منتظرتونم

خورشید

سلام اخوی بچه مثبت آپم تشریف بیارید نظر بدید البته 3 تا پست آخرمو چون سه تاشم تازه گذاشتم![گل]

زهرا

بسیار بسیار زیبا بود!

www.talkhakblog.blogfa.com

www.talkhakblog.blogfa.com ک

www.talkhakblog.blogfa.com کاریکاتوریست سیاسی

زورو

سلام هن هن هن هن هن چوخ بترسن هن هن هن بازم میام هن هن هن خداحافظ هن هن هن[خوشمزه][خوشمزه][اوغ]

زورو

سلام هن هن هن هن هن چوخ بترسن هن هن هن بازم میام هن هن هن خداحافظ هن هن هن[خوشمزه][خوشمزه][اوغ]