از مسئولان ایرانسلی تا ولایتمداران حقیقی

بگویم برایتان از همین مسئولان ایرانسلی. از مسئولان ایرانسلی، یکی اش همین همسایه بغلی مان ، آقای ب.م.اسمش را می خواهی چه کار؟ اسمش را ول کن رسمش را ببین. که مرادم از این موضوع، فرد و اسم نیست، روش و راه و رسم است.که با معیارها باید شخصیت ها را سنجید نه معیار ها را با شخصیت ها. راستش شرمم می آید بگویم هم سایه، که سایه مان یکی نیست. می گویند جانباز 50 درصد به بالاست و الله اعلم. می گویند پلاک زمان رزمندگی اش را به هم سایه ها نشان داده اما پیر جماران می گفت ملاک حال فعلی افراد است نه پلاک آقای ب.م. می گویند چند روزی هم در اسارت مانده و چند سالی است که می بینم در اسارت قدرت و شهرت و مقام در آمده است.می گویند با همت عکس داشته و اکنون با چشم خود دارم میبینم که عکس همت عمل می کند و دل او را به درد آورده است. و هزار تا "می گویند" دیگر. که تجلی این "می گویند" ها را که مربوط به گذشته پر فروغش! می باشد لحظه ای در وجودش ندیده ام ولی امروزش را دارم با چشمان خود می بینم.

چند سال قبل که هنوز هم سایه مان بودند، دیپلم بود و کارمند عادی جمهوری اسلامی و اجاره نشین و تنها ماشینش پیکانی بود که تا جایی که یادم هست با قرض آن را خریده بود. بگذریم که آن زمان هم آدم علیه السلامی نبود. پس از مدتها که نبودند و غیبشان زد، همین دیروز، پسر (بخوانید آقازاده) بزرگترش را با تیپ فانتزی مانتزی و ماشین زانتیا دیدم. اصرار کرد تا دانشگاه مرا برساند که  برخلاف میل باطنی ام مجبور شدم تا دانشگاه با او هم صحبت شوم. که در همان چند دقیقه یافتم زندگی جدیدشان را. گفت که پدرش شده شهردار فلان منطقه و دیگر  قصد ندارند برگردند به این خانه قدیمی و بی کلاس و رفته اند به قول خودش جای با کلاس تر و آبرودارتر.نه امروز که شده بود آقازاده و نه دیروز که هم سایه ای بود برای ما،لحظه ای ندیدم که از جبهه و پلاک و زخم و اسارت پدرش و یا از امام و همین ماهپاره خودمان دمی بزند ولی شبکه های ماهواره را ازبر بود و آنقدر به شبکه های ترکیه نگاه کرده بود که تزکیه یادش رفته بود و به قول خودش فول بود زبان آنها را. یاد آن آقایی افتادم که از بس درگیر مال و ثروت و خواب و نامه نویسی و پیچیدن نسخه برای دیگران بود، یادش رفته بود که آقازاده خود را تربیت کند. بگذریم از وضع مالی شان که اگر بگویم مغزت سوت می کشد. و جالب اینجا بود که نه از آن ماهواره و نه از این وضع مالی شان ابایی نداشت و جوری می گفت که انگار خدمتی کرده بودند برای این همه خدمات.

گه گداری که این آقاها و آقازاده ها را می بینم که پول این نظام و مردم را می خورند و یادشان می رود که اینها قرار بود خادم این مردم و انقلاب باشند نه مالک مردم و انقلاب. حق می دهم به مردمانی  که گاه گاهی به این مسئولان بد و بیراه می گویند. البته نام اینها را نباید مسئول گفت که اینها مدفونند در مال و ثروت و قدرتشان و یادشان رفته که مسئول یعنی کسی که مورد سئوال و پرسش واقع می شود. این مسئولان!! فقط و فقط در یک حالت می توانند مغرور باشند و آن زمانی است که خود را خادم این نظام و ملت بدانند نه صاحب آن و نه زمانی که پول و قدرت و شهرت اسیرشان می کند. و این را هم بگویم که همین مردمی که گاهی دلشان از همین مسئولان پر است و انتقادهای تندی می کنند ، همین اینهایند که فردایش سر آرمانهای این نظام جان و مال و فزرندانشان را فدا می کنند نه آقای ب.م که خودش در ویلایش و آقازاده اش در آن طرف آب به قول خودش دارد حال می کند. و  صد البته که انتقاد از همین مسئولان حق این امت حزب الله است. انتقاد از مسئولان ایرانسلی، از جریان انحرافی، از آقای بوق و پر سر و صدا، از رئیس جمهوری بی نوا، از مسئولان صدا و سیما، حق همین آقا سید خودمان است که شاید  گاهی هم حتی سر قضیه قبض گاز از دست مسئولان شاکی باشد و کسی جز دو سه نفر نمی داند که چه ها کشیده در جبهه و چند درصد جانباز است. نه آقا و آقازاده ای که پول این نظام را می خورند و دارند در اتاق پشتی، نقشه براندازی نظام را می کشند و امروز شده اند برای ما دایی مهربانتر از مادر. و همین دیروز از پسرش شنیدم که دو هفته پیش پدرش همین آقا سید و همراهانش راه افتاده اند با پای پیاده بسوی حرم پیر جماران تا ثابت کنند که  " خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست"  و الگوی امت حزب الله در ولایت پذیری نه مسئولان است و نه هیچ کس دیگری الا عباس علمدار." ابولفضل علمدار خامنه ای نگه دار."

کمی خودمانی: با سلام.بخش اصلی متن بالا رو چند هفته پیش نوشته بودم که به دلایل تشویش و شلوغی آن زمان نگذاشتم. ولی الان را مناسب دیدم برای گفتن این حرفها.با وجود این همه فتن آخر الزمانی بنده حقیر را هم از دعای خیرتان محروم نفرمائید.همین.

/ 65 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران فیروزه ای....

سلام…. فردا ۴ بعدازظهر منتظر حضورتان در جشن تولد هزارو صدو هفتاد وشش سالگی حضرت مولا هستیم …. باران فیروزه ای منتظر شماست….

سجاد

سلام. خیلی وبلاگ قشنگی داری. لطفا به بلاگ من هم بیا و اگر چیزی لازم داشتی حتما بگو. اگر هم قالب وبلاگ سفارش بدی میتونی به طور رایگان صاحب بنر و لوگو هم بشی. منتظرتم. فراموش نکنی.

مالک

سلام کربلایی

روح الله

سلام داداش خسته نباشی خدا قوت بده واقعا روی خستگی رو کم کردی ایول به این پشت کارت!!! درسته دیگه کم می نویسی ولی... کارای که الان داری می کنی خودش کمتر از نوشتن برا حضرت ماه نیست امید وارم سرباز امام زمان بشی ولی خدایش دلم لک زده برا یه متن جدید اگه وقت کردی یه چند سطری حتما بنویس منتظرم ارادتمندیم

محمد رسول

××× با سلام با جلسه اول گفتمان "تأثیر حجاب و طلوع آرامش در زندگی" به روز هستم. خوشحال میشم با نظرات و پیشنهاداتتان در مباحثه ی وبلاگم شرکت نمایید. پیشاپیش مقدمتان گلباران[گل][گل][گل]

طراح جوان

سلام با چند طرح جدید در مورد ماه مبارک رمضان به روز هستیم لطفا با نظرات سازنده ی خود ما را در ادامه مسیر کمک کنید تشکر یاحق

محمد رسول

***سلام دوست گرامی با قسمت دوم سلسه گفتمان های تأثیر حجاب و طلوع آرامش در زندگی با عنوان "حجاب در دولت مادها (حجاب و ایران باستان)" به روز هستم. خوشحال میشم با نظرات سازنده تان در گفتمان شرکت نمایید. امام على عليه السّلام فرموده اند : پوشيده و محفوظ داشتن زن مايه آسايش بيشتر و دوام زيبايى اوست . غرر الحكم(5820) [گل][گل][گل]

ابراهیم

سلام بهتون تبریک می گم به خاطر دل نوشته های قشنگتون...

ابراهیم

سلام بهتون تبریک می گم به خاطر دل نوشته های قشنگتون...

jangali

شکست در نهضتی که برای خدا باشد نیست . نقل است در یکی از شب های بمب باران امام در کنار پنجره ایستاده بودند اطرافیان برای حفظ امنیت گفتند که از پنجره فاصله بگیرد تا به ایشان آسیبی نرسد اما م فرمود: ای کاش این بمب ها بر سینه من فرو می آمد ولی به این ملت آسیبی نمی رسید اری این امام مردمش را بخوبی شناخته بود و قدر این مردم را می دانست و برای آزادی این مردم برای گذشتن همه چیزش آماده بود این چنین است که از نوجوان 13 ساله تا پیر مرد 70 ساله برای دفاع از آرمانهای امام خویش از هستی خود گذشتند و بدترین شکنجه ها و سختی ها و بی کسی ها رو تحمل کردند آری امام و ملت هدفشان خدا بود و هر دو مرد این راه بودند...